|
کافه دیدار...بیمارستانیست که ترانه هایم در آن به دنیا می آیند...!!!!
|
|
|
|
سلام به همه دوستان عزیز این روزا در حال تغییر و تحول تو زندگیمم! خیلی چیزا رو عوض کردم... خیلی وقته کافه دیدار نرفتم!!!!!! دارم کافه گردی می کنم...به احتمال زیاد آدرس وبلاگم هم عوض میشه! قصد داشتم مجموعه ترانه هام و واسه نمایشگاه کتاب سال آینده آماده کنم اما هر چی بیشتر یاد می گیرم وسواسم بیشتر میشه! دوست یا دشمن عزیزی با اسم غزل تو کامنت های پست قبلی بنده رو حسابی مورد لطف قرار دادن! خیالی نیس! در وبلاگ من بازه هر کی هر چی دوس داره بنویسه! دوستان عزیز! همکاران گرامی! به هر صورتی که می خواید از ترانه های من استفاده کنید باهام هماهنگ کنید که بعدا دلخوری پیش نیاد! دو تا از بچه های موفق تو ترانه که افتخار دوستی باهاشون دارم وبلاگاشونو راه اندازی کردن... پیشنهاد می کنم حتما ببینید: امیر حسین مصاح: www.amirhosseinmassah.blogsky.com کورش سمیعی: http://rythmegherdar.blogfa.com/ کانون ترانه کماکان ۵ شنبه هر هفته در محل پاتوق فرهنگی سینما ایران از ساعت ۵.۳۰ الی ۷.۳۰ عصر برگزار میشه....ورود برای عموم آزاد ِ در خدمتتون باشیم!!! یه ترانه قدیمی اما بسیار ویرایش شده رو واسه این پست می ذارم...
پشیمون نیستم نمی تونی که به من فکر کنی...وقتی با گذشته هات درگیری! نمی تونم خودمو گول بزنم...بین برگشتن و موندن میری! عشق من تو که گناهی نداری! اگه یادت نمیرن خاطره هات! همه چی تقصیرِ من بود می دونم...نتونستم جاشو پُر کنم برات! آب از آب تکون نمی خوره برو! بذا من بمونم و خاطره هام! فکرِ ویرون شدنِ منو نکن...من یه جوری با خودم کنار میام! نمی دونم بارِ چندمه دلم...روی دستِ این و اون می میره! اما می دونم که عاقبت یه روز...آهِ من فاصله رو می گیره! از تو و هر چی که بینمون گذشت...حتی یک ذره پشیمون نیسم! مثِ هر بار می خورم زمین ولی...مثِ هر بار پا میشم وایمیسم! ما دیگه حرفامونو با هم زدیم...چرا هی این پا و اون پا می کنی!؟ گریه ی مرد که دیدن نداره! وایسادی چی رو تماشا می کنی!؟
علی ِ ایلیا
سلام... خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم! یعنی فرصت نمیشد! از کسانی هم که سر می زنن و دیر به دیر میرم سراغشون واقعا شرمنده م! کسانی که تمایل دارن ترانه ها یا اشعارشون تو صفحه شعر و ترانه مجله اتفاق نو(آلاچیق) چاپ بشه می تونن برام اشعارشونو به صورت کامنت خصوصی بذارن! تو فیس بوک یه پیج دارم به اسم علی ٍ ایلیا که می تونید پیدام کنید! دوستان عزیز بازم لازم به ذکر که استفاده از ترانه های من به هر صورت فقط با اجازه از خودم ممکنه! یکی از کارای آخرمو براتونم می نویسم و مث همیشه منتظر نظرات و انتقادات و پیشنهاداتتون هستم!
زود گذشت... چه زود گذشت انگاری دیروز بود! جام تو دلش بدجوری محفوظ بود! با همدیگه به همدیگه رسیدیم! با همدیگه عشق و نفس کشیدیم! هیچ کسی و به غیر هم نداشتیم! تا همو داشتیم چیزی کم نداشتیم! یه روز منو ندیده بود مرده بود! خودش می گفت...خودش قسم خورده بود! روزای خوبی رو براش ساختم! بس که نبردم آخرش باختم... اونی که هیچ کس و به جز من نداشت! انگیزه ای برای موندن نداشت! منو نمی شناخت دیگه اون آخرا... گوشی و بر می داشت می پرسید: شما!؟ تا بوده اینجوری بوده همیشه! رفتنی این حرفا سرش نمیشه! یکی میره اون یکی جا می مونه! حالا برای چی؟ خدا می دونه... از کسی که صد جا دلش اسیره! توقعی به غیر از این نمیره! فک نمی کردم از چشاش بیفتم! یه کاری کرد به دست و پاش بیفتم! یه روز یه جا چشم تو چشمش افتاد! خندید و حلقه شو بهم نشون داد! تا آب پاکی بریزه رو دستم! ضربه ی آخر و که زد شکستم... این روزا بغضمو نفس می کشم! دور ترانه هام قفس می کشم! چه خوب میشد اون روزا تکرار شه... مثل من از فاصله بیزار شه... اون روزا خنده هاش ترانه می ساخت! هیچکسی و به غیر من نمی شناخت! جام تو دلش بدجوری محفوظ بود! چه زود گذشت انگاری دیروز بود... علی ایلیا
سلام.... وحید (کافه چی محبوب من!) حدود یک سال پیش خبر خراب شدن کافه رو داد! همون موقع به این فکر افتادم که اون موقع چیکار کنم و فکرم شعرم شد! به خوندن این ترانه دعوتتون می کنم....برای من و کافه م دعا کنید...! (با تشکر از پیمان عزیز بخاطر همه عکسای خوبی که ازم گرفته!) کافه مترو کافه چی بهم یه چیزایی می گفت...اولش فقط یه حرف ساده بود! افتادن به جون خاطرات من...طرحشو شرکت مترو داده بود! میزا و صندلیا رو بردن و...کافه واسه همیشه بسته شد! البته اینا همش بهونه بود...کافه از نبودن تو خسته شد! غروبا دور و بر ساعت هفت...هرجا باشم میام اینجا خود به خود! یه قطار دیگه هم اومد و رفت! ولی بازم خبری از تو نشد! ما قرار بعدیمون تو کافه بود! پس تو رو اینجا می بینم عشق من! خیلی وقته اینجا کافه نیس ولی...من هنوز کافه نشینم عشق من! کافه چی مامور ایستگاه شده و...هنوزم رفیق دردای منه! از رو دیوونگی کارم این روزا...پله های برقی و شمردنه! نمی دونم که چقد دلم واسه...تو و قهوه های کافه لک زده! هی به هر بهونه گریه می کنم...انقدر بهونه دست من نده! من هنوز منتظر حضورتم...غروبا دور و بر ساعت هفت! یه نفر حتی شبیه تو نشد...یه قطار دیگه هم اومد و رفت... ما قرار بعدیمون تو کافه بود! پس تو رو اینجا می بینم عشق من! خیلی وقته اینجا کافه نیس ولی...من هنوز کافه نشینم عشق من! علی ایلیا
سلام... عیدتون مبارک! این روزها حالم خوب نیس! بیشتر از همیشه به تنهایی نیاز دارم و تنهایی بیشتر از همیشه از من فراریه! نمی دونم چی قراره بشه و همیشه از بلاتکلیفی بدم میومده! ترانه این پست یکی از ترانه های قدیمیمه! مال اون روزاس که تازه شروع کرده بودم حرفه ای نوشتن و...!
فاحشه خونه! كاش ميشد يادِ قديما نكنم...وقتي بارون ميزنه به كوچمون! كاش ميشد شباي چارده وقتي ماه...كامله خيره نشم به آسمون! كاش ميشد فقط يه بار تو زندگيم...طعمِ ناب زندگي رو بچشم! واسه اينكه كسي نزديكم نشه...دورِ قلبم سيمِ خاردار بكشم! اين روزا از خودمم مي ترسم...كاش ميشد كه از خودم فرار كنم! واسه ي يه لحظه واسه ي يه بار...تو دلم سكوت و برقرار كنم!
خيليا رفتن و اومدن ولي...دل من هنوز پُر از احساسه! اين دلِ هميشه تنها و غريب...فاحشه خونه ي شاه عباسه!
امشب عاصي ترم از شباي قبل...غوطه ور شدم تو افكار كثيف! ريه هامو مي سوزونم با سيگار...تا بميرم با يه سكته ي خفيف! كاش ميشد صُب ديگه از خواب پا نشم...كوپن مهلت من باطل شه! شايد آرامش مرگ باعث شه...دلِ من مثلِ قديما دل شه!
زنده م اما زندنمي كنم...نه ديگه! اين واسه ما دل نميشه!!!
خيليا رفتن و اومدن ولي...دل من هنوز پُر از احساسه! اين دلِ هميشه تنها و غريب...فاحشه خونه ي شاه عباسه!
علی ایلیا
سلام... از همه کسایی که به کار ۲۴ لطف داشتن و نداشتن ممنونم! این ترانه جزو آخرین کارامه و به دلتنگی های محمد رضا شیرزاد تقدیم شده! آماده شنیدن پیشنهادات و انتقادات شما هستم!!
به خودم که اومدم... همه چی مثل قبل، همه چی آرومه! هنوزم این عاشق...از صدات محرومه! آسمون آفتابی...ساعتا می چرخن! من هنوزم بی تو...تو هنوزم بی من! جای دستت خیلی...خالیه تو دستم!
شوخی شوخی رفتی...جدی جدی هستم! ما به جز عشقِ هم...مگه کاری داشتیم؟ اگه یادت باشه...یه قراری داشتیم! هر جا هستیم با هم! هر جا نیستیم با هم! تو رسیدی اما...من هنوز تو راهم! نگو قسمت این بود! خدا اینجوری خواس! این جوابِ من نیس! اینم از اون حرفاس! کم به فکرت بودم؟ کم برات می مردم؟ وقتی داغون بودی...غصه تو می خوردم! خونمون یخ بسته! واژه ها دق کردن! می دونم که چشمات...مرگ و عاشق کردن! حالم اصلا خوب نیس...گیج و سرگردونم! اومدم دنبالت...تا بَرِت گردونم! تو هنوزم خوابی...من هنوز نابودم! به خودم که اومدم...سرِ قبرت بودم...!!!! علی ایلیا
|
آمار وبلاگ
تعداد بازديدهای اين وبلاگ: